Tuesday, September 21, 2010
Friday, September 17, 2010
امروز برای اولین بار تو زندگیم نوک یک مداد چشم را تیز کردم. تیز که نه، مداد بیچاره را از سر نادانی سه انگشت کوتاه کردم. ویرم گرفته بود حتما تیزش کنم که ای بعد از نا امید شدن از تمام مدادتراشهای خانه با تیغ موکت بری یه کارایی کردم. بعد، باز هم برای اولین بار، دور چشمهایم را گریم کردم. گوشه های روشنش را سیاه و گوشه های کج وکولش را صاف و صوف کردم. خیلی بهتر از چشمای تیز و نافذ خودم شد. بعدش با ریملهای خشک و نیمه خشکم افتادم به جان مژ ه هام. نه که بی رنگی موهای صاف روی پلکهام قابل دیدن نبودند ، ازدیدن این همه مژه دور و بر چشمهایم ذوق زده شدم. با ترکیب رنگ چند تا " ماتیک " و کمی ور رفتن مداد لب با خط کیس خورده ی دور لبهایم، یه لیخند جدید رو صورتم ساختم.خودم را تو اینه نشناختم. از زن تو ایینه خوشم امد. خوشگل بود . یه جوری بود . شکل من نبود .مثل زنهایی که تو شبهای کنسرت تالار وحدت می دیدم ، بود. مثل زنهای تو فیلمهای خارجی یا خیلی از دوستا و فامیا و اشنا ها. هر کی بود ، من نبود. به قول رفیقی ؛ تمیز بود و اراسته.
می دانی، کار سختی نبود. مثل اونها شدن را می گم. یعنی از خودم بودن، سخت تر نبود.از این که دایم خودم را بپام که دل تو و بقیه را ازار ندم و نشکنم، از این که هوای این و ان را داشته باشم که بعد از این که تو پوزم زدند دلخور نشند و اب تو دلشون تکون نخورد، سختر نبود.
نه کار سختی نیست . اصلا سخت نیست که با چند تا مداد رنگی یه صورت واسه خودت بسازی که خوشگل هم بنظر برسد. خوشم امد. از خوش و اب رنگی خوشم امد
Subscribe to:
Posts (Atom)