Friday, October 15, 2010

این یه سر است که انهایی که بلدند هیچوفت به یک نفر دیگه یاد نمی دهند. فراموش کردن را می گم

فراموش کردن سخت نیست. مهم نیست چی یا کی .تو فقط باید اراده کنی ، چشمت را ببندی، یه نفس عمیق بکشی و تا سه بشماری. یک ، دو سه ! بعد دیگه بیاد نمی اوری. همین. مهم نیست که ان کس یا ان موضوع تا کجای وجودت رسوخ کرده. به همین سادگی می توانی دودش کنی و به یک خاطره دور تبدیلش کنی .

اینکه نمی توانی فراموش کنی برای این که دلش را نداری که اراده کنی. بلد نیستی چشمات را ببندی ، نمی توانی به نیت فراموش کردن ان نفس عمیق را بکشی و طافتش را نداری یا که نمی دانی چه جوری تا سه بشماری.

باورم کن. راست می گم . میدانم راجع به چی حرف می زنم. سالهاست که توی شش و بشش هستم.

Friday, October 8, 2010

دنیا جای بزرگیه، گنده! اما گاهی با تمام این بزرگیش چه قفسیه برای ادم... این انتظار داره منو از پا در می اورد. انتظار چیزی که نمی دانم چیه ، اما می دانم خیلی " چیز " ه . باور کردم که مثل رگبار توی یک بعد ازظهر کسل کننده ادم را غافل گیر می کند و غمها و نگرانی هایش را معچزه وار می شورد و دنیایش را از این رو به ان رو می کند. همینجوری انتظار می کشم. منتظرم . منتظر یک معجزه. معجزه ای که فقط یاس را طلسم نکند و بتواند کارهایی را بکند که من و تو از انجامشان عاجزیم...